X
تبلیغات
خاطرات من
سلااااام بچه های خوب من

سه شنبه بعدازظهر راه می افتیم بریم اونجای خوب .......... اگه گفتید کجا ؟؟؟؟؟؟؟

            کربلا (سامرا-نجف و...)

برای همه تون دعا می کنم

قووووووووووول میدم

شما هم تا بر گشتم کلیییی نظر بدیدااااااااااا

باشهههههههههههههه ؟؟؟؟؟؟   معامله انجام شد !!!

خب دیگه راستی ....

                                       عید سعید فطر مبارک

دیگه نمیام دیگه حال ندارم !!!

پس باااااااااای دوستای گلم

دلم براتون تنگ میشه عزیزای من 

دعا کنید سالم و سلامت برگردم وگرنه اینجا بی صاحاب می مونه

پس  تاااااااااااا    ۱۰ ام شهریور

دوستتون دارم خیلیییییییییییییی زیاد

خدانگهدار

وای دلم نمیاد برم شاید بازم بیام

اخ یااااد بهمن ۹۰ افتادم که می خواستم برم مکه .....

یادش بخیر   چه قدر عالی بود

کربلا هم با دختر عمه ام مهسا میرم مطمئنم خوووووش میگذره !!

وااااااااای عاشق همتون هستم

بااااااااااااای دوستای خوبم

اهو اهو اهو  دیگه .. اهو باید بر ...اهو اهو باید برم

بوس بوووووووووووس

بااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای باااااااااااااااااااااااااااااااای

+ تاریخ یکشنبه 29 مرداد1391 ساعت 0:9 نویسنده سیمین |


منم دوباره

يادم رفت بگم ..............................

ديديد چه قالب جيگر طلاي جديدي پيدا كردمممممم

عاشقشمممممممممم

باااااااااااي

+ تاریخ چهارشنبه 25 مرداد1391 ساعت 15:35 نویسنده سیمین |


الان رو صندلی لمیدم

کمرم هم خشکیده .... دیشب یه داستان ترسناک نوشتم !!!!!!! البته هنوز کامل نیس

نمیدونم باهاش چیکار کنم !!!!!!!

یکی میشه ایمیلشو بهم بده !!!!!!!! تازه براي خودم ايميل درست كرد (قبلا جيميل داشتم هاااا)

بعدشم رفتم تو چت روم حالا مثل ضايع ها كسي نبود باهاش چت كنم !!!

زووووود يكي ايميلشو بهم بده !!!!!!!!

خب ديگه ساعت حدود 3:30 بعد ازظهره

ساعت 4:30 بايد برم باشگاه  واااااااااي راستي يه خبر

اضطراااااااری و مهم در حد المپيك 2012

من 23 شهريور ميرم شيراز !!!!!!!! اونم براي چي؟؟؟؟؟ براي مسابقات كشوري ژيمناستيك !!!!!!

هووووووووووورااااااااااااااااااااااااااااااااا

با چند تا از بچه ها ميريم كيييييييف و حااااااااال   ( والبته براي گند زدن!!!!!!!!)

خداكنه نمره ي پايه ام خوب بشه ... دعا كنيد

30 ام مرداد هم كه ميريم اونجاي خوب و 12 روز طول ميكشه برگرديم و

 خلاصههههههههههههه سرم

 خيليييي شلوغه .......... پس از الان تا 30 خيلييييييييييي براتون

 وررررررررررررررررررر ميزنم كه جبران بشه .....

بوس بوس بوس از رو لپ باااااااااااااااي

+ تاریخ چهارشنبه 25 مرداد1391 ساعت 15:32 نویسنده سیمین |


سلاااااااام

دارم از خستگی میمیرم . تازه از باشگاه اومدم واااای که چقدر این معلمون سختگیره !!!!!

فکر کن ما ها رو ساعت ۹ صبح توی ماه رمضان میکشونه باشگاه سخت هم ازمون بیگاری میکشه

منم که همه ی روزا رو  روزه میگیرم تا ساعت ۸ و تا افطار واقعااااااااااااا تلف میشم به خدا !!!

حالا فکر کن ساعت ۴ بعداز ظهر هم باید بریم باشگاه ... میبینید من چه قدر دختر خوبیم ؟؟؟

خلاصه میگفتم تا الان یعنی ۲۴ ماه رمضون من روزای زوج رو این طوری سر کردم

امروز هم قرار بود اون جوری( ببخشید یه سوال به نظرتون "اینجوری" قشنگه یا "اینطوری "؟؟؟ یه سوال

دیگه (هر کدوم که قشنگه جداست یا چسبیده ؟؟؟؟؟؟؟)

داشتم می گفتم  نمیدونم امروز  چرا اینقدر بی دین شده بودم دیگه نتونستم تحمل کنم و روزمو

خوردم !!!!!!!!

ببخشید خداجون واقعا منم تحملی دارم خیلی سخت شده برام نمیدونم چراااااا

به هر حال بهتره فراموشش کنم

راستی دوستای خوب من  یه خبر خیلی خوب دارم که فعلا بهتون نمیگم حدس بزنید

یه راهنمایی : در مورد خودمه  در مورد وبلاگ و این چیزا نیست

راهنمایی ۲ :میخوام برم یه جای خوب .یه جای عالی . یه جای تک

فعلااااااااا

+ تاریخ دوشنبه 23 مرداد1391 ساعت 11:26 نویسنده سیمین |


خب دیگه المپیک هم تموم شد و من و خواهرم از کار بی کار شدیم

اخه تموم این روزا کارمون شده بود عوض کردن شبکه ها !!!!!

از شما چه خبر ؟؟؟؟؟؟

راستشو بخواید با خودم داشتم فکر میکردم اسم وبلاگم (خاطرات منه) ولی من چرا همش مطالب طنز

میذاشتم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

از خودم کلی حرصم گرفت !!!!!!!

خلاصه تصمیم گرفتم بیام و فقط الکی ورررررررررررر بزنم

خداحافظ بچه مذخرف در حال پخش شدنه

سفره افطار هم همینطوری پخشه

من برم دیگه !!!

بااااااااااااای دوستی خوبم

(راستی یه خوابی دیدم که نگو  تو دریا بود همش !!! یه ساختمانی بو بر

ضد ماهی ها توطئه کرده بود . منم یه ادم این وسط قربانی شده بودم !!!

دریا انقدر باحال بوووود!!! خیابون داشت چراغ داشت

من برم دیگه جدی جدی !!!!

باااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای (عاشق کشیدن کلماتم!!!)

 

+ تاریخ یکشنبه 22 مرداد1391 ساعت 21:17 نویسنده سیمین |


سلللللللللللام

همین اول بگم هیچ حوصله خودمو این وبلاگو نداشتم

به هر حال بی خیااال

خب چه خبر ؟؟؟

راستی دیدید دیروز تکواندومون چه گندی زد ؟؟؟؟ حالا قربون همون معتمد برم که حداقل یه مدال گرفت.

خب دیگه شبای قدر هم گذشت و میتونم با خیال راحت اهنگ گوش بدم

راستی یه بازی جیگرررر پیدا کردم : سیمز

عشقمه به خدا !!!

خب دیگه فکر کنم همه ی خبرا رو دااده باشم

پس فعلاااا

بای بای

+ تاریخ شنبه 21 مرداد1391 ساعت 13:20 نویسنده سیمین |


سلاااااااااااام و هی به همه ی نامردایی که میان تو سایت من و نظر نمیدن!!! همتون

خیییییلیی ...................... هستید !!!!

خب فقط اومدم حرف بزنم

تابستون چطور میگذره؟؟؟   من والیبال میرم خییییلی خوش میگذره!!!و البته دوچرخه سواری هم میکنم

البته مردم یه جوری به من و دوستام نگاه میکنن که احساس میکنم جنازه پشتم سوار کردم!!!!!!!

بگذرییییییییییم شما چطورید؟؟؟؟

راستی یه کم جک تو ادامه مطلبه اگه خواستید دلتون شاد بشه برید بخونید نظر هم دادید که دادید

ندادید هم باید بدید

فعلا باااااااای دوستان!!!!!

 


ادامه مطلب
+ تاریخ یکشنبه 18 تیر1391 ساعت 21:22 نویسنده سیمین |


جمعیت جهان = ۷,۰۰۰,۰۰۰,۰۰۰ نفر
اگه من بمیرم = ۶,۹۹۹,۹۹۹,۹۹۹ نفر
همه اعداد عوض میشه ، قدر منو بدون !!! …

 

.
.
.

دلنوشته دختران مجرد :
از کلاس اول خواندیم آن مرد آمد ! آن مرد با اسب آمد !
ما که ترشیدیم ، مرتیکه با خر هم نیامد و باز هم بابا نان داد !
.
.
.
به عملی که در آن فرد قبل از وارد شدن به توالت شیر آن را باز کرده و از وصل بودن آب اطمینان حاصل میکند تا مبادا بعد از اتمام کارش دچار مشکلات ناشی از بی آبی در توالت گردد “چک آب” گویند.
.
.
.
اولی : تمرین ها رو نوشتی ؟
دومی : مگه تمرین داشیتم ؟
اولی : آره ! ولی من که انجامش ندادم آخه داشتم واسه امتحان میخوندم !
دومی ( در حال سکته ) : مگه امتحان داریم ؟؟؟
.
.

خنگول می فهمه زنش میخواد ازش طلاق بگیره میگه زن نرو،من حامله هستم!!!

 

یه بنده خدا میره رستوران میگه : جوجه دارین ؟

گارسون : آره

میگه : دونش بدین نمیره !

 

دختر: مامان.من زن این مرد نمی شم!

مادر: چرا دخترم؟ مگه این مرد چه عیبی داره؟

دختر: اون به جهنم اعتقاد نداره مامان!

مادر:تو با اون ازدواج کن، من خودم کاری می کنم که جهنم رو از نزدیک ببینه!!!

 

غضنفر واسه زنش شارژ میخره زنش میگه اینکه شارژ نداره!

میگه: غلط کردی، پس چرا من زدم داشت؟!!!

 

توی این بازی های جام ملت ها حالا که لهستان و اوکراین حذف شدن،

خوبه یه دفه قاطی کنن بگن جمع کنید.برید کشور خودتون بازی کنید !

آی حال میــــده !!!

 

دست دوستم یه گوشی ایفون دیدم حسودیم شد اومدم خونه به مامانم.میگم من یه اپل میخوام؟ ی لبخند مرموز زد! شب که بابام اومد دستش یه پلاستیک سیبه میگه تو فک کردی من وبابات انگلیسی بلد نیستیم!

 

خطرناک ترین جای دنیا کجاست؟

مستراحی که سنگش.خیلی دور از در است و درش هم قفل نمی‌شود

 

 

غضنفر چند متر دورتر از قبری گریه میکرد

ازش پرسیدند چرا نزدیکتر نمیری؟

گفت: مرحوم از فامیلای دورمون بود !!

 

ادامه ی مطلب فراموش نشه!!!

راستی منبعش هم اینه:http://jokestan1740.persianblog.ir/


ادامه مطلب
+ تاریخ پنجشنبه 8 تیر1391 ساعت 0:39 نویسنده سیمین |


سلاااااااااااااااااام وای دلم بی نهایت براتون تنگ شده قووووووول میدم حالا که تابستونه کلییییییییی جبران

کنم !!

خب دیگه !!!!نمیدونم چی بگم ؟؟؟؟

پس فعلا باااااااااااااای

 

+ تاریخ دوشنبه 5 تیر1391 ساعت 23:13 نویسنده سیمین |


هییییییی!!!

چه خبرا ؟؟؟؟ من که همینطور با امتحانام مشغولم خداراشکر این سه روز تعطیلی پیش اومد

خب دیگه حالا هم با یه مشت جک اومدم مهمون  کامپیوترهاتون شدم پس تنبلی نکنیا بدو افرین بدو برو

تو ادامه مطلب

منتظر نظر هم هستمااااا!!!


ادامه مطلب
+ تاریخ جمعه 12 خرداد1391 ساعت 23:18 نویسنده سیمین |